باز هم درد و دل
گذشت و گذشتیم از آنچه گذشت
زندگی دمی نیز به کام ما نگشت
ز بد عهدی ایام بود یا که سرنوشت
نغمه آوا سر داد پیشانی نوشت
این روزها که در گذرند بی امان یادها مرا میآزارند/خواهم که کاری کنم کارستان خواهم که گره
گشایم از این بندهای پیاپی از این همه بی امان/تنهائیم را قسمت کنم با کسی.....
کسی میان این همه دلواپسی !/جائی نوشته بودم شیر درون قفس دیگر شیر نیست حتی گربه
هم نیست/پرنده نیز بدون بال پرواز پرنده نیست /طرح کمرنگیست از آرزوی اسمانهای آبی
این همه بایدها و نبایدها گاه از زندگی حصاری میسازد که جان را میآزارد !/این روزها این روزها ی
غربت انسان با خویش و بیگانه نمیدانی چه قدر نیازمند دستان مهربان تو هستم...
دستانی که نمیشناسمشان اما سالهاست در خیال خویش با تصور مهربانی و عطوفتشان جانم
را نوید روزهای خوش داده ام و بر صفحه ی سیاه هستی ام زیباترین تصاویر را نقش زده ام!
مرا دریاب قول میدهم دروغ نگویم /یعنی این که همیشه راست نگفته ام !
قول نمیدهم عاشقت باشم!
اما دوستت خواهم داشت/ درنگ جایز نیست زمان بسیار کوتاه است و مجال اندک مرا دریاب
پیش از آنی که خاک مرا دریابد....
نگذار دوستت دارم از واژه نامه ی ذهنم و از صفحات قلبم برای همیشه حذف شود/
شاگرد تنبل مدرسه ی زندگی..
آذر.میم

