یکشنبه 30 بهمن 1390

باز هم درد و دل

   نوشته شده توسط: آذر محمودی    

گذشت و گذشتیم از آنچه گذشت

 

زندگی دمی نیز به کام ما نگشت

 

ز بد عهدی ایام بود یا که سرنوشت

 

نغمه آوا سر داد پیشانی نوشت

 


این روزها که در گذرند بی امان  یادها مرا میآزارند/خواهم که کاری کنم کارستان خواهم که گره

گشایم از این بندهای  پیاپی از این همه بی امان/تنهائیم را قسمت کنم با کسی.....

کسی میان این همه دلواپسی !/جائی نوشته بودم شیر درون قفس دیگر شیر نیست حتی گربه

هم نیست/پرنده نیز بدون بال پرواز پرنده نیست /طرح کمرنگیست از آرزوی اسمانهای آبی

این همه بایدها و نبایدها گاه از زندگی حصاری میسازد که جان را میآزارد !/این روزها این روزها ی

غربت انسان با خویش و بیگانه نمیدانی چه قدر نیازمند دستان مهربان تو هستم...

دستانی که نمیشناسمشان اما سالهاست در خیال خویش با تصور  مهربانی و عطوفتشان جانم

را نوید روزهای خوش داده ام و بر صفحه ی سیاه هستی ام زیباترین تصاویر را نقش زده ام!

مرا دریاب قول میدهم دروغ نگویم  /یعنی این که همیشه راست نگفته ام !

قول نمیدهم عاشقت باشم!

اما دوستت خواهم داشت/ درنگ جایز نیست زمان بسیار کوتاه است و مجال اندک مرا دریاب

پیش از آنی که خاک مرا دریابد....

 

 

نگذار دوستت دارم از واژه نامه ی ذهنم و از صفحات قلبم برای همیشه حذف شود/

 

شاگرد تنبل مدرسه ی زندگی..

 

 

آذر.میم